حسن حسن زاده آملى

306

هزار و يك كلمه (فارسى)

است و تحت او انواع است ، و آن انواع صور جوهريه‌اند كه از ملكات نفس تحقق مىيابند و از صقع ذات نفس بدر نيستند . برخى از ظاهرپرستان كه از سرّ اين حكم حكيم سر در نياورده‌اند و به كنه آن پى نبرده‌اند راه افسانه را پيش گرفته‌اند و نايافته چنين بافته‌اند كه فرقه‌اى گفته‌اند : « روح انسانى پس از مفارقت از بدنش يا به بدن انسان ديگر تعلّق مىگيرد و اين تناسخ است ؛ و يا به فردى از جانوران ديگر تعلق مىگيرد و اين تماسخ است ؛ و يا به فردى از درخت و ديگر رستنيها تعلق مىگيرد و اين تفاسخ است ؛ و يا به فردى از جمادات كانى تعلق مىگيرد و اين تراسخ است » . اين پندار ناروا كه سخت سست و بلكه از بيخ نادرست است هيچ ريشه تاريخى اصيل ندارد كه به نام تناسخى بدان رفته باشند و آن را پذيرفته باشند . جناب صدر المتألهين در اسفار از اين پندار بدين گونه رهايى يافته است كه تناسخ بر دو گونه است يكى ملكى و ديگر ملكوتى ، تناسخ ملكوتى آن حكم حكيم مذكور است كه « ما من مذهب إلا و للتّناسخ فيه قدم راسخ » ، و تناسخ ملكى اين پندار تباه نادرست است . عين پنجاه و چهارم عيون مسائل النفس ، و شرح آن به نام سرح العيون فى شرح العيون ، و نكته 849 هزار و يك نكته در اين مطلب مفيدند . اصل 28 و ديگر از آن اصول اين كه از وقايع ياد شده در فصل مقدم دانسته مىشود كه روايات معراجيه در حقيقت سفرنامه حضرت رسول خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم‌اند ، و هم بيان كارنامه انسانها و شرح احوال و اطوار آنان پس از مفارقت از اين نشأه‌اند ، فافهم . اى عزيز ، در معراج خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و در احاديث معراج تدبّر كن تا بدانى كه انسان تا صعود برزخى و فوق آن تحصيل نكرده است حقايق براى او مكشوف نمىگردد ، و به انباشتن مفاهيم اصطلاحات اشتداد و قدرت وجودى به دست نمىآورد و از قوت به فعليّت نمىرسد ، و مبادا كه حجاب او هم بشوند . از دفتر دل بشنو :